|
قرارمون تو آسمون |
نظرتون در باره ازدواج چیه . . . . ازدواج سنتی یا مدرن ؟ ازدواج سنتی ازدواجیه که خانواده ها دخترو پسرو به هم معرفی می کنن از هم که خوششون امد ازدواج می کنن عشق بعد از ازدواج بوجود میاد کم کم اما پایدار ..... مدرن هم اینکه دخترو پسر اول همو میشناسن . عاشق می شن بعد تصمیم میگیرن که ازدواج کننن بعد به خانواده ها میگن عشق اتشین ....... نظر شما نزدیک به کدومه مرسی اگه ج بدید .......؟؟؟؟؟
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 ] [ مهدی -نادری ]
«یلدا» واژهایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخههای متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبانهای رایج در منطقه خاورمیانه بودهاست. برخی بر این عقیدهاند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته میشده، وارد زبان پارسی شدهاست. برو ادامه مطلب . شب چله مبارک و خوش یلدا یه کلمه عربیه و قتی جشن ایرانی باستانیست چرا کلمه عربی پس شب چله مبارک
ادامه مطلب [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 0:13 ] [ مهدی -نادری ]
ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام مظلوم .... حسین شهید .... و هفتادو دو تن یاران بهشتی اش را به تمام دوستداران اهل بیت پیامبر (ص) تسلیت عرض می کنم ...... یا حسین ..... ...... یا علمدار حسین .....
........ یا علمدار حسین ........ بگید تو محرم چیکار میکنید برام مهمه لطف کنید دوستای خوبم
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 22:59 ] [ مهدی -نادری ]
امروز داشتم تو وبلاگ های بروز شده یه چرخی میزدم همه نه اما اکثرا دکشکسته بودن مخصوصا دختر خانوما
هی ناله ........
هی گریه .........
هی دلتنگی ......
هی تنهایی ........... بی اعتمادی تنفر........ من نتونستم دلیلی پیدا کنم یعنی چرا اینجوریه دلیلش پسر ها هستن ؟؟؟؟.......... یا ؟؟؟..........نمیدونم لطفا نظر بدید ... این پست بعد از نتیجه گیری امکان داره پاک بشه .. مرسی که نظر میدین >>
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 9:0 ] [ مهدی -نادری ]
مانده تا
برف زمین آب شود زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 21:17 ] [ مهدی -نادری ]
انسانها بدبخت و غمگین نمیشوند بلکه بد بختی و غمگینی را انتخاب می کنند ( ولیام گلاسر )
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 13:43 ] [ مهدی -نادری ]
روزی خبر شد که زنی عاشق شده و سر به رسوایی گذاشته .......... در تمام کشور معروف شد........... کوروش گفت زن را به حضور من بیاورید........... زن را اوردند ............ زن با اشتیاق گویی که سوی معشوق میرود............ دوان دوان به سوی کوروش شتافت............ کوروش گفت ای زنه زیبا چرا این همه رسوایی.......... عاشق که شده ای ........ زن در حالی که چشمانش پر از اشک شوق بود گفت........ عاشق تو شدم ....... کوروش گفت : تو زیبایی من لایق تو نیستم .......... برادرم که انجا ایستاده بیشتر لایق توست رشیدو دلاور است .......... زن ناگهان برگشت تا برادر را ببیند اما از برادر خبری نبود ........ گفت برادرت کجاست ........... کوروش گفت : اگر مرا دوست داشتی به دنباله برادرم نمیگشتی ................
[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 23:36 ] [ مهدی -نادری ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |